آرادآراد، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه سن داره

آراد قلب مامانی

نحوه ي قرار دادن موزيك در وبلاگ

نحوه ي قرار دادن موزيك در وبلاگ نحوه ي آپلود كردن موزيك: با مراجعه به سايت http://www.badongo.com يا سايتهايي شبيه اين كه براي اپلود موزيك مناسب هستند با فشردن دكمه ي Browse موزيك مورد نظرتان را از هارد كامپيوتر انتخاب كنيد، در فيلد بعدي يك نام مثل نام موزيك را قرار دهيد فيلد بعدي را تيك بزنيد و فيلد آخر را Yes انتخاب كنيد حالا روي دكمه ي Upload كليك كنيد و مدتي منتظر بمانيد تا موزيك شما آپلود شود (البته بايد موزيك مورد نظرتان را قبلا به فرمت wma,midi,… تبديل كنيد و mp3 نباشد) حال صفحه جديدي باز مي شود كه تعدادي لينك براي شما آماده كرده ، از لينك اول كپي بگيريد.{لينكي شبيه به اين : http://www.badon...
26 آبان 1390

آقای سحرسیخ

آراد عشق کبابه مخصوصا کبابی اقای سحرخیز تو کوچه ی شهرداری . چند روز پیش که طبق معمول داشتیم شب گردی میکردیم یک لحظه چشمهی بچم به کبابی سیار آقای سحرخیز خورد بچم هول کرده بود که ما مبادا  از اونجا نگذریم قاطی کرده بود وتند تند میگفت :   ب ابا سحر سیخ  جیگر سحر   میخواست حرف اراد راه نره و حرف بابا به کرسی بشینه گاز و گرفت و رفت ولی با گریه ای که آراد کرد همگی رفتیم کبابی و اراد هم کلی کباب البته با نون بربری خورد و به سیخ ...... خلاصه بابایی هم که  باباش میگفت دیدی کباب خریدم  به منم میگفت مامان بخور سحر سیخ خیلی خوشمزه کباب میپزه هاااااااااااا     &nb...
26 آبان 1390

مارکوپولو

از سک سک ی سی دی مارکو پولو برا اراد در اومده  بهش میگم  اسم سی دیت چیه میگه : مارکو توپولو مارکوتولو . .                                                                    . مارکوپولو . . . سر آخر هم   مارتوپولو    ...
25 آبان 1390

تشکر وتبریک گفتن اراد

سلام از دوستای گلمون تشکر میکنم که به وبلاگ ما سر زدن و با نظرات و تبریکاتوش ما رو شرمنده کردن دوستون داریم  انشاالله به همه آرزوهاتون برسین   حالا از تبریک آراد به مامان : به خاطر عید خونه ما برای گرفتن ته کیسه مهمون میاد من هم  دیشب مشغول تدارک کیک خونگی بودم  و برا ارادی هم توضیح در مورد عید حالا صبح شده بابا به اراد میگه عید مامانه به مامانی تبریک بگو . اراد هم با چشای خواب الودش بهم میگه : مامان جون تولدت مبارک ...
25 آبان 1390

عید غدیر خم

خوب دیگه همیشه شعبان یکبار هم رمضان همیشه اراد یکبار هم مامان عید غدیر خم عید سید هاست و من هم جزو یکی از سیده ها هستم البته نمیخوام وب رو سیاسی کنم  ما مخلص همه ی ادیان هستیم و همشون رو هم قبول داریم علی الخصوص مهم اینه که هممون مسلمونیم و خدا وند واحد مال هممونه و  فقط مهم اینه که دلامون پیش همه و همدیگر رو دوست داریم و هیچ چیز یا کسی نمیتونه دوستا رو از هم جدا کنه                              در نتیجه  : سیده نسیم   عیدت مبارک راستی چقدر حال ...
23 آبان 1390

پسر حرف گوش کن

داشتیم میرفتیم خونه مامان زندایی به قول بچه ها ننه  .بابا گفت پسرم رفتی اونجا شلوغ نکنی  بدو بدو بازی نکنی  مواظب باشی !! آراد : باشه بابا کوشولو کوشولو بدوام؟! اره پسرم........ حالا خونه ننه ایم و نوه های ننه اونجا  اراد از لحظه رسیدن بدو بدو رو شروع و اقا شیره شده بود وداشت ملیکا  نسیم  و ایلیا  و محمد رو  دنبال میکرد  یعنی وقت سر خاروندن نداشت. آفرین پسر حرف گوش کن ما بهش میگم شلوغ نکن عزیزم  میگه بازی میکنم دیگه شلوغ نمیکنم که!!! اصولا من با نظر سپر کوشولوم موافقم همیشه دوست دارم نی نی ناز من   ...
20 آبان 1390

عروسی مامان

تو وبلاگ دوستمون آرتین جون که بودم به مطلبی برخوردم که ارتین به باباش میگه بریم عروسی مامان!!! حالا اراد وقتی عکس عروسی مارو میبینه با قیافه ای در هم با باباش دعوا میکنه که چرا مامانم رو عروس کردی؟؟؟؟؟!!!!! و همون لحظه میاد پیش من و میگه دیگه با بابا عروس نشیاااااااااااا   ...... و متنفره از اینکه من دامن بپوشم تا دامن میپوشم فوری میگه  اخه مامان مگه تو دختریییی؟؟؟ منم تو جوابش میگم بله من خانمم   .میگه  نه خانم نیستی پسری برو شلوار خوشکلت رو بپوش اون خوبه تو عروس نیستی!!!!! طفلک بچم فکر میکنه هر کی دامن میپوشه حتما میخواد عروس بشه !!! ...
20 آبان 1390

پسر با سیاست

آراد خیلی بچه ی زرنگیه از لحاظ دو دره بازی  خیلی این سیاست رو داره حرف رو عوض کنه و سر یکی کلاه بذاره تو خونه ننه زندا یی اراد و ملیکا بازی قدیمیه بابای من یعنی تنتنه اتشتنه بازی میکردن ملیکا با اشاره حامد دایی رفت بغل دایی اراد که شوهر خاله ملیکاست نشست  اراد که متوجه ماجرا شد فوری رفت ملیکا رو از از بغل دایی کشید و گفت بیا تنتنه بازی کنین میلیکا!! ملیکا با سادگی تمام از بغل شوهر خالش بلند شد و تا خواست بیاد پیش اراد    < اراد جون فرصت رو غنیمت شمرد و فوری پرید بغل داییش نشست و گفت :حامد دایی منه دیگه  برو بغل مامانت بشین!!!!!  یعنی اراد به کی کشیده؟؟؟؟؟ ...
20 آبان 1390

بوس گلبی

چند روزه که اراد همش ی بوس محکم از لپم میکنه و میگه مامان بوس گلبی ‌( قلبی ) کردمتا   منم میگم اره عزیزم منم دوست دارم طفلک فهمیده بود که من منظورش رو نمیفهمم دیروز با نگه به کارتون پینگو من رو با ی وجدی صدا کرد و بهم ی قسمتی رو نشون داد مه کلی ذوق کردم  دیدم پنگوین کوچولو بعد از کلی بهم ریختگی خونه و نگه نداشتن تخم مامانش با دیدن پدر مادرش قایم شد و بعد از صدا کردن مامانش میپره تو بغل مامانش و ی بوس محکم داز لپ مامانش میکنه و تصویر ی قلب تو صورت مامانش نقش میبنده  با دیدن این صحنه منظور پسرکم رو فهمیدم و کلی بوسه بارون کردیم همدیگر رو ...
18 آبان 1390